شهاب الدين احمد سمعانى
631
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
در اين درخت بنهاد ، در هر عصرى سرّى ديگر آشكارا مىگردد ، در عصر آدم سرّى ديگر ، در عصر نوح سرّى ديگر ، در عهد ابراهيم سرّى ديگر ، در عهد موسى سرّى ديگر ، در عهد محمّد سرّى ديگر . ا تعجبون ان تكون الخلة لابراهيم و الكلام لموسى و الرؤية لمحمد عليهم السلام . خاك كه بود وديعتگاه نهاد آدم بود و نهاد آدم وديعتگاه اسرار غيب بود . جوهرى عزيز را در موضع مجهول بايد نهاد ، ملايكه نيكان و پرّان بودند قايمان و قانتان و راكعان و ساجدان بودند نهادهاى لطيف به عصمت آراسته ، از زلّت پيراسته ، امّا آشيانهء مرغان ديگر است و صدف گوهر شب افروز ديگر . اى عالم صدف گرد كه جوهر شب افروز آدم است ، اى نهاد آدم صدف گرد كه جوهر دل است ، اى دل صدف گرد كه جوهر سرّ است ، اى سرّ صدف گرد كه جوهر نظر ماست . هر چه در بحر حيوانات است او را حركت است ، امّا صدف درّ را حركت نيست آدمى را در نهاد قرارى دادند ، همه كه آيند به سر او آيند امّا او به سر هيچكس نرود . آن مردى كه خراسى سازد آن خراس را قطبى است قرار گرفته ، و هر چه در خراس آلت است گرد او برمىگردد ، چرا ؟ زيرا كه اگر او در حركت آيد همه زير و زور گردد . إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ آنگه بود كه قطب در حركت آيد همه زير و زبر گردد ؛ سلطان چون قصد خواب كرد فرّاش را شرط بود كه شمع معزول كند 18 . شخصى بيافريد و هر چه در آسمان و زمين چيزى بود كمند تسخير بر گردن وى نهاد 19 ، در دست آفتاب مشعلهدارى و طبّاخى مىكند ، و ماه صبّاغى و محاسبى 20 ، و ستاره دليلى ، و كوهها خزانهدارى . عاصى را غبار زلّتى بر دامن روزگار مىنشيند ، شريعت توقيعى مىفرستد به جان حيوانات كه اين مرد را مىبايد كه لوث گناه خود پاك كند ، او را منشورى نبشتند به جانهاى شما ، شما جانهاى خود فداى دولت او كنيد . عظّموا ضحاياكم فانّها على الصّراط مطاياكم . شخصى را بيافريد و همه چيزها براى او آفريد و او را به هيچچيز باز نگذاشت ، بر تختش نشاند ، و به آن باز نگذاشت و به خودش باز نگذاشت 21 ، دنيا مملكت او گردانيد و به دنيا باز نگذاشت ، اوّل در لباس عدم بود به عدمش باز نگذاشت ، به وجودش آورد و به وجودش باز نگذاشت ، ناميش داد و بدان نامش باز نگذاشت ، صفتش داد و بدان صفت باز نگذاشت ، جمالش داد و بر عالميان عرضه كرد و صد هزار طالب برخاست و به كسش باز نگذاشت . چون نخواهى فروخت به دلّال دادن چه حكمت ؟ آن پاكان دانسته بودند كه يكى را از ميان